یاهو-بلاگفا-یاهو-وبلاگ
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://commenting.blogfa.com/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
X
تبلیغات
رایتل















خوشبختی

زندگی را با همه ی زیبایی اش در آغوش می کشم...

افتضاح ترین صحنه ای که از یک ملت در عصر شکوفایی و فرهنگ می تونی ببینی،ترافیک های سنگین به خاطر توزیع شربت و نذری وسط خیابونه و ماشین هایی که می ایستند برای یه لیوان شربت، و مریض ِ در حال مرگی که پشت اون ترافیک ،توی آمبولانس گیر می کنه تا کسایی که یه عمر انواع اطعمه و اشربه رو خوردند و آشامیدند،سر صبری ترمز کنند و توقف، به خاطر یه پرس غذا یا یه لیوان شربت...  

 

افتضاح تر از اون،لیوان های خالی و اکثرا لِه شده ی یکبار مصرف و ظرف های یکبار مصرف نذری ِ بعضا نیم خورده ی کف خیابونه ، و رفتگرانی که تازه کارشون بعد از نیمه شب یا خروسخون صبح توی اوج سرما،درست وقتیشروع میشه که کسانی که از صبح نذری حوردند و شکم ها برآمده از انواع غذاهاست، در گرم ترین جای ممکن،در خواب عمیقند...  

 

 

من به فلسفه و اعتقادات ِ خاص ِ این موضوع هیچ کاری ندارم...چون از نظر من اعتقادات  و عقاید و آیین هر کسی،تا وقتی به دیگر افراد آسیبی وارد نکنه محترم و قابل احترامه... 

 

پس من از همین جا اعلام می کنم :به همه ی عقاید و باورهای دینی و مذهبی احترام می گذارم و همه رو محترم می دانم. 

 

 

تنها حرف من اینه که: 

 

 

{ آیا وقت اون نرسیده که کمی،فقط کمی در اعمال و عملکردهای کلیشه ای و تقلیدوار مون تجدید نظر کنیم و مثمر ثمر تر عمل کنیم؟؟ من میگم: شما به نذر و نذری اعتقاد داری و به یه علتی-هر علتی-یه نذر داری و مثلا نیت کردی که در ایام محرم اون رو ادا کنی...درست؟ این خیلی هم عالیه...  

خب قطعا شما یه برآورد هزینه داری...مثلا برآورد هزینه ی شما برای پختن چلو-خورش قیمه و پخش کردنش بین فامیل و دوست و در و همسایه و احتمالا چهار تا عابری که همیشه ی خدا این غذا رو خوردند و شکم سیرند و براشون تازگی نداره،۵۰۰هزار تومانه (که قطعا بیشتر از اینه). 

فکر نمی کنید که این ۵۰۰ هزارتومان نذر رو میشه مفید تر و منطقی تر ادا کرد؟ 

 

میشه به یه خانواده ی آبرو دار که قراره دخترشون ازدواج کنه،کمک کرد...دست کم یه اجاق گاز ِ ایرانی که میشه خرید...می دونید کارمای ِ نیک ِ این کار،هر بار که غذایی روی این گاز پخته بشه و اجاق خانواده ای گرم بشه،چقدر به شما بر میگرده؟!  

کودکان سرطانی...افراد ِ بیمار،بی سرپرست...فقط کافیه یه سر به سایت بنیاد کودک و موسسه ی محک بزنید...ببینید که شما با اون پول چه کارهای ارزشمندی که می تونید انجام بدید... 

 

دوستان ،می دونید هزینه ی یه بار شیمی درمانی،غالبا بالاتر از یک میلیونه؟؟ که البته بستگی به نوع داروهای مصرفی داره... 

 

می دونید با ۵۰۰ هزار تومان میشه خرج ثبت نام مدرسه و یک سال پوشاک ِ یه کودک بی سرپرست رو تامین کنید؟؟  

 

اصلا نه...شما نذر دارید،و چون این عادت  و رسم در وجود شما نهادینه شده،دوست دارید که غذا بپزید و تقسیم کنید...و جز این به دلتون نمیشینه(عادت قصه ی تکراره و تکرار! )...می دونید لذت این که اون غذاها رو تقسیم کنید و بگذارید توی ماشین و ببرید به مناطق فقیر نشین شهر و اونجا پخش کنید،چقدر زیاده...  

 

یا این که اون غذا رو بردارید و ببرید تو آسایشگاه ِ بچه های معلول ذهنی و جسمی...

 

آخه عزیزان من! خاله و عمه و عمو و دایی و همسایه ی اینوری و اون وری و ... و از این دست افراد،که همیشه خوردند و داشتند و دیدند!!  

 

باور کنید که اگه کسی حین خوردنش یاد نیت شما و دعای خیر و انرژی مثت باشه!!! تقریبا محاله!! اون لحظه همه در حال کارشناسی کردنِ  نوع زعفران و شیرینی ِ شله زرد و گوشت ِ خورش و نوع برنج هستند تا نذر و نیت شما... 

 

باور کنید دیدن برق چشمای یه بچه ی  گرسنه  یا محتاج به محبت،که از دست های شما حتی اگر شده،یه ظرف غذا می گیره،صد شرف داره به بی اعتنایی ِ کسانی که احتمالا یخچالشون از نذری پر شده تو این چند روز و فقط در حال داوری اند که غذای کی بهتر بود و کی بدتر!! 

 

و البته دیگه در آخرین حالت،من خانواده های معتقدی رو هم دیدم که خیلی محدود،با خلوص نیست،مثلا یک یا دو قابلمه ی خیلی محدود ،یه غذای خاص رو درست می کنند و بین یه عده ی خیلی محدود که باهاشون همدل هستند پخش می کنند بدون ریخت و پاش و شو آف !!!!!! } 

 

 

 

در هر حال رفقا،تغییر چیزی نیست که یک شبه صورت بگیره و ناگهانی...تغییر و تکامل تدریجی و پیوسته است...  

تکامل هیچگاه انتهایی نداره...مرزی نداره...اندیشه هم لایتناهی است...فقط کافیه ما در هر کاری کمی اندیشه کنیم...فکر کنیم...باور کنید که تغییر از تک تک ما شروع میشه...از خود من که این موقع صبح هنوز نخوابیدم و اینجام که اینا رو بنویسم و هنوز اونقدر رفتارها و عملکردهای کورکورانه دارم که فردا روز، اگر اصلاحشون نکنم، اگر اندیشه نکنم و تفکر، فرزند من که ثمره ی عصر ِ تمدن و پیشرفت و شتابه، به حق اولین معترض من خواهد شد...  

 

 

 

به هر حال،و برای دیگر بار،از همین جا میگم که من به عقاید و اعتقادات هرکسی احترام می گذارم ولو خودم بهش پایبند نباشم...فقط حرف من اینه که کمی بیشتر،اندیشه کنیم...فکر کنیم و مسایل رو بر پایه ی اندیشه و تعقل و تفکر تجزیه و تحلیل کنیم...  

 

همین رفقا !

 

 

 

۱-موسسه ی محک(موسسه ی کودکان سرطانی)  ---> {لینک

 

۲-بنیاد کودک(کودکان بی سرپرست با ذکر تمامی مشخصات ِ کودک یا نوجوان ِ مددجو) --> {لینک }

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه 26 آذر‌ماه سال 1389ساعت 08:07 ق.ظ توسط نهال نظرات (10)