یاهو-بلاگفا-یاهو-وبلاگ
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://commenting.blogfa.com/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل















خوشبختی

زندگی را با همه ی زیبایی اش در آغوش می کشم...

می دونید رفقا.... 

 

الان من یه حال خیلی به خصوص دارم... 

 

یعنی خوب با کودک درون و ضمیر ناخودآگاه و خودم و اطرافیانم و همه و همه دعوا کردم(البته تو خیالم) و همه رو شستم و پهن کردم رو بند! 

 

بعد اونوقت الان خیلی لذت بخش به این نتیجه رسیدم که خوب دیگه بسه پاشو!  

راستش شبی یه چند قطره هم اشک ریختم! یعنی یه سی دی رضا صادقی تو ضبط اتاقم بود و داشت می خوند...بعدش رسید به یه آهنگی که اولش دشتی بود! بعد من نا خودآگاه بارونی شدم... 

  

بعد تصمیم گرفتم حتی که برم یه سی دی دشتی ای چیزی گیر بیارم برا مواقع اضطراری! 

  

اما بعد انگار یکی(همون که تو وجودم مدام خط کش دستشه و داره همه رو تنبیه می کنه)،بانگ در داد که ای خاک عالم بر سرت واقعا!!! 

همین سی دی دشتی گوش دادنت کم بود تو زندگی!! 

 

این بود که من به همون رضا صادقی و یاور همیشه مومن داریوش و حتی محسن چاوشی بسنده کردم برای مواقع ِ محتمل ِ اضطراری در آینده!! 

 

 

داشتم می گفتم!  

 

آره ! خوب من به شما نگفتم اما من این هفته خیلی مریض بودم!!  

خوب رفقای قدیمی می دونند که من  بر خلاف سایر هم جنسانم مواقع سختی میرم رو سایلنت کلا!! یعنی میوت میشم در واقع! 

 

اما ۲ نفر در جریان بودند... 

 

یکی نجوا بود که طفل معصوم خودش رو کشت که من برم تو بیمارستانشون بستری بشم یا یه چند ساعتی تحت نظر و کنترل و اینا باشم و سرم و آمپول بگیرم،یکی هم یه پدر مهربون اینترنتی که خودشون ۲ تا گل دختر دارند و مکرر میگن که من حالا ۳تا دختر دارم....(چون یه سمت مهم دولتی دارند ترجیح میدم اسم و سایتشون محفوظ بمونه عجالتا مگر این که خودشون اجازه بدن). 

 

بعدش این که هیچکدومشون حریف من نشدن و من هم چنان سوار بر خر شیطان تمام هفته رو با حالا نزار و همون لبخند پت و پهن همیشگی طی کردم! 

 

 

بعد واقعا الان می دونم که سلامتی که باشه،گور بابای دنیا و بند و بساطش! حقیقتا می گم اینو...همه چیز در دنیا قابل حله...

 

خوب خدا رو شکر که سلامتم....دیگه بقیه رو بی خیال.... 

 

 

 

داشتم میگفتم براتون که الان حس آدمی رو دارم که می دونه باید بلند شه....(آدمه رو میگم!!) و دیگه کافیه هر چی رو دور اتلاف وقت مونده.... 

 

دیگه سرزنش کردن خودم و آدم ها هیچ سودی نداره...به قول یه رفیقی که امشب باهاش گپ میزدم،گذشته رو جزو درگذشتکان حساب کن! آدم که هی پشت سر مرده حرف نمیزنه!! 

آینده رو بچسب... 

 

و خوب مهر تایید نهایی رو نجوا که اونم امشب باهاش گفتمان میکردم رو حرف اون رفیق قبلی زد که ...تو هنوز خیلی جوونی و خیلی فرصت داری و از خیلی ها موفق تری....(کاری ندارم تعارف زده یا نه!! مهم اینه که تو این شرایط به من چسبید!!) 

 

می دونی! 

 

متنفرم از آدم هایی که می خوای کمکشون کنی و بهشون راه امید رو نشون بدی،بعد هر چی خودت رو به در و دیوار می کوبی و راه نشونشون میدی و نشونه ها رو براشون میگی،خیلی با بی تفاوتی هی میگن: نه این جوری که تو میگی نیست من می دونم چون... 

یا اینکه: همه ی این راه هایی رو که تو می گی من رفتم! هزار بار! هیچکدومشون جواب نداده! مگه نمی بینی الان وضعم چیه.... 

 

یعنی این آدم ها تو خودت رو پر پر هم که بکنی حتی یه اپسیلون هم تغییر نمی کنند! یعنی در واقع نمی خواهند که تغییر کنند...  

البته بعضی مواقع هم هوش زیاد باعث میشه که تو زیادی واقعا بین بشی و جز دو×دو تا ۴ تا به هیچ صراطی مستقیم نشی و بخوای همه چی رو از دریچه ی مشاهدات و محاسباتت ببینی! 

که اینم اشتباه محضه! باید از همون هوشت استفاده کنی و اونقدر مطالعات متافیزیک و ایمانت رو بالا ببری که کلا نگاهت به دنیا و زندگی ات تغییر کنه...

 

 

اینه که منم تو این بحران درونی امشبم،کاملا حرف نجوا و اون رفیق قبلی رو پذیرفتم و تکمه ی استارت ذهنم رو که خیلی وقت بود تو حالت استند بای و راکد  مونده بود زدم!! 

 

این شد که این وقت صبح این جام و دارم براتون دلگویه هام رو می نویسم... 

 

 

خلاصه رفقا! 

 

یک ماه به انتهای سال ۸۸ مونده...خیلی فرصت خوبیه...برای نظم دادند به افکار و زندگی...به این که فکر کنی چی هستی...چی می خوای...چی می خواستی و براش با یه برنامه ریزی درست و دقیق تلاش کنی.... 

و این طوری سال نو رو در حالی آغاز کنی که در مسیر تکاملی و استارت موفقیتت از یک ماه قبلش زده شده... 

 

فکر کنم همه چی برای همه حتی آدم های شرط و شروطی جوره... 

 

شنبه-یک اسفند-آخرین ماه سال ۸۸..... 

 

خوبه ...نیست؟؟ 

 

برنامه های من خیلی مبسوطه... 

 

از زیبایی و حفظش شامل میشه تا ارتقای علمی و کاری! 

 

اما چیزی رو که واقعا تازه می خواهم شروع کنم،گسترش و بسط روابطمه...جنس مقابلم فرقی نداره...منتها می خوام دیگه مدل زندگی ِ پیله ایم رو کنار بگذارم و بیشتر بین مردم و آدم ها وول بخورم... 

 

میگن هر چی سن بالا تر میره آدم محتاط تر و ریسک ناپذیر تر میشه!! اما انگار این در مورد من برعکسه کاملا... 

 

به شدت ریسک پذیر شدم و دیگه زیاد از چیزی نمی ترسم... بنابراین دارم کم کم اون حفاظ آهنین و اون گارد امنیتی غیر قابل نفوذی رو که دورم کشیده بودم کنار میزنم....  

 

 

حلاصه این که کلا دارم لایف استایلم رو تغییر میدم...و این برام لذت بخشه...افکارم رو منظم و طبقه بندی میکنم...اینو هم به شدت دوست دارم...با خودم مهربون میشم و برای هرچیزی خودم رو سرزنش نمی کنم...این هم حس فوق العاده خوبی بهم میده... دنیای حقیقی و آدم هاش رو جدی تر میگیرم که این یکی واقعا برام لازمه.... 

 

 

سفر عیدم برام خیلی مهمه و حس می کنم نقطه ی عطف جاودانه ای در زندگی ام میشه... امیدوارم که جور بشه...

 

وقتشه تا تمام آموزه های روانشناسی و خودشناسی و خداشناسی و موفقیت و جذب رو که مدت هاست نان استاپ دارم می خونم ،به طور عملی تو زندگی ام پیاده کنم...که شاعر از مدت ها قبل گفته : دو صد گفته چون نیم کردار نیست... 

 

 

 

 

به هر حال...تا این موقع شب بیدار نشستم که این تجربه و تصمیم رو با شما هم شریک بشم تا اگه احیانا اونقدر غرقید که این فرصت طلایی رو یادتون رفته و بی اهمیت داشتید از کنارش رد میشدید بهتون یادآوری کنم... 

 

تا احیانا اگه شما هم خواستید ،یه دفتر شیک و تمیز و مرتب تهیه کنید و با یه خودکار روان برنامه هاتون رو توش بنویسید.... 

 

  

عبارت های تاکیدی مناسب حالتون رو پیدا کنید و هر روز ضمن تکرارشون،اونا رو بنویسید و در واقع به کائنات خواسته هاتون رو سفارش بدید... 

 

یادتون باشه! محیط زندگی و همین طور اطرافتون باید منظم و توام با آرامش و هماهنگی و شادی  باشه تا همین فرکانس رو هم همراه با خواسته هاتون منتشر کنید و کائنات هم دقیقا بر همین اساس و با همین نظم و آرامش و متانت خواسته هاتون رو برآورده کنه....  

 

علت های شاد بودن زیاده...سلامتی،تحصیلات،خانواده،دوستان،روابط،امکانات،توانایی ها،فرصت های پیش رو و ...همه و همه می تونند انگیزه های خوبی برای شادی باشند... 

 

برای سلامتی و تحصیلات و خانواده و امکانات و توانایی ها و موفقیت ها و داشته های ریز و درشت،از هر کدوم به هر مقدار که داریم،میشه سپاس گزار بود و با شادی چشم به راه فرصت های پیش رو نشست و مقدمات شادی ها و موفقیت های آینده رو فراهم کرد... 

 

 

 

خلاصه که رفقا... 

 

ما همه راه درازی در پیش داریم...امروز،ماحصل کاشته های دیروز ماست...میشه از الان خوب کاشت و خوب برداشت کرد...(اشتباه نکنید! این وب سایت رادیو پیام نیست که می خونید!!  این وبلاگ منه!!!

 

 

 

 

دیگه من آنچه شرط بلاغ بود با تو گفتم...تو هم لطفا بپذیر دست کم به حرمت زابرا شدنم تو این نیمه ی شب...). 

یکی از برنامه هایی که گذاشتم،آپ دیت کردن مرتب وبلاگم بود و ارتباط عمیق تر با مخاطبانم... 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1388ساعت 04:10 ق.ظ توسط نهال نظرات (14)