یاهو-بلاگفا-یاهو-وبلاگ
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://commenting.blogfa.com/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
X
تبلیغات
نماشا
رایتل















خوشبختی

زندگی را با همه ی زیبایی اش در آغوش می کشم...

ظهر داشتم با آقای رییس سابق(می شناسیدش که؟) صحبت می کردم.بعدش صحبت سر روده و معده ی من شد(یعنی اون پرسید) بعد میگه: ببین! تو آدم ایده آلیستی هستی...اصلا متفاوتی...نگرش و بینش ات با خیلی ها تفاوت داره...خیلی پاکی...معمولی نیستی و جالب این که یه مرد بعد از آشنایی و همکلامی با تو،سطح توقعاتش از زن ها بالا میره!!!!(جل الخالق واقعا!!!) اصلا بگو ببینم! تو با ۲۷ سال سن،چرا هنوز خونه ی پدرتی؟؟ هیچ توجیهی برای اون جا موندن نداری الان! و این باعث استرس درونی ات میشه...

نمیگم الان برو با اولین کسی که سر کوچه تون وایساده بود*(!!! ) و یه چیزی گفت،ازدواج کن ها! نه! ولی تو باید ازدواج کنی! چرا ازدواج نمی کنی؟؟ باور کن همه ی این مشکلات با ازدواج کردنت حل میشه! 

با یه لبخند ملییییییییییییییییییییییح بهش میگم : یعنی الان تشخیص شما در مورد من و زندگی ام این بود دیگه؟! 

 

با جدیت میگه: بله! ۱۰۰٪  . باید ازدواج کنی...

 

میگم: اونوقت شما فقط تشخیص میدید؟؟درمان نمی کنید؟؟؟ 

 

یه کم گیج میزنه....میگه : چرا...نه! چی یعنی؟؟  

 

میگم :ببین تشخیصتون که خوب به جا بود! احسنت! منتها داروی درد من تقلبی اش تو بازار فراوونه و اصلش کمیاب!! حالا شما که متخصصید،داروی اصل سراغ ندارید؟

 

 

 

...هم شوکه میشه(چون اصلا از کارکتر و شخصیت من انتظار این مدل حرف زدن رو نداره) و هم داره می خنده... 

 

میگه: نه به دل نگیرید ها...باور کن شوخی بود بیشتر! 

 

میگم: به دل نگیری چیه؟؟حالا که یه دکتر درست درمون(!) پیدا شده علاج درد من تو دستشه،من خیلی هم خوشحالم!  

 

اصلا تشخیص و دارو درمان با شما،مداومت و پیگیری در درمان با من!!! من مریض حرف گوش کنی ام!

 

 

می خنده...هنوز از این طرز حرف زدن من شوکه است...احتمالا باورش نمیشه که این منم باهزار من غرور همیشگی ام...میگه: خوب باشه...قبول...نه واقعا راست میگی؟؟ پس چرا هرکی در مورد تو با من مشورت میکنه بی اونکه بدونی کیه،میگی ردش کن بره... 

واقعا خانم نهال؟؟ موافقید که ازدواج کنید؟؟نه واقعا؟؟ وای نه! مسوولیت سنگینیه...هرکسی لیاقت شما رو نداره...خیلی باید دقت کنیم... باید حسابی تحقیق کنم و ته و توی(!) طرف رو در بیارم... 

 

 

بیچاره جو گرفته بودش... 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 *سر کوچه ما فقط کارگرهای افغان هستند که مشغول آپارتمان سازیند و اتفاقا هر بار هم که پیاده رد میشم یه سوتی،کفی،کلی،چیزی میکشند و هی ماشالله ماشالله میگن! 

 

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه 29 دی‌ماه سال 1388ساعت 02:25 ق.ظ توسط نهال نظرات (8)