یاهو-بلاگفا-یاهو-وبلاگ
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://commenting.blogfa.com/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل















خوشبختی

زندگی را با همه ی زیبایی اش در آغوش می کشم...

شوهر ۱


شوهر۲


شوهر۳



چون دیدم که ذهن خیلی ها رفته سر این که نکنه شیده با شوهر خواهرش رابطه پیدا کرده باشه،باید در این مورد بگم که:



یه روز از روزهایی که من منزل دوستم مهمان بودم(من زیاد اونجا نمیرم! مثلا از فروردین سال گذشته به این طرف نرفتم.هر وقت دوستم اصرار میکنه،من می کشونم بیرون از خونه برنامه ی دیدار رو) شیده هم به بهانه ی من اومد(کلا درجه ی افتخار رو دارید؟).اخلاقش طوری هست که اگه مثلا ببینه من با خواهرشم،دمار از روزگار همه درمیاره! به خاطر همین حسادتش(البته به قول خواهره) دوستم اکثرا ازش مخفی میکنه...

خلاصه باز ظهر شد و شوهر خواهره اومد خونه.من دیدم که این شیده خیلی با این شوهر خواهره ور میره! مثلا هی میره نیشگونش میگیره بعد خودش هر هر می خنده!!(از او خنده های مسخره ی خاص خودش!) یا مثلا هی چرت و پرت میگه جلو شوهر خواهره و حرف های بی اساس میزنه!! شوهر خواهره هم هی خودشو جمع و جور میکرد و این باز هی خیلی ببخشید ولی کرم می ریخت! چند بار من به قدری متشنج شدم که به آرزو -دختر دوستم گفتم به خاله شیده بگو بیاد برات نقاشی بکشه یا نقاشی ات رو نگاه کنه!! یا خودم صداش میکردم!!

شب قرار بود همه با هم بریم بیرون که من از بس اعصابم از این رفتارهای شیده بهم ریخته بود که عصر به یه بهانه ای در رفتم!

و همون موقع تلفنی جریان رو به یه آدم مورد اطمینان و آگاه گفتم و اونم گفت که با توجه به این خصایصی که تو از این دختر تعریف کردی،همچین رفتاری اصلا بعید نیست!!

البته من دیگه آنچنان شیده رو ندیدم (و همینطور رفتارهاش با شوهر خواهره) و خوب دوست من هم شدیدا آدم سیاستمداری هست و اگر هم خودش چیزی دیده باشه نم پس نمیده و نمیگه! ضمن این که شدیدا خواهرش رو ساپورت می کنه و حمایتش می کنه...

.

..

.

.

.

.

.

.

خلاصه این که وقتی من دیدم از طریق دنیای واقعی نمیشه برای شیده کاری کرد،دست به دامن دنیای مجازی شدم! ضمن این که اوضاع خونه ی شیده اینا هم خیلی خرابه! یعنی شیده اشک همه رو در آورده بس که شوهر شوهر کرده! از صبح تا شب گریه زاری دارن! مامان باباهه هی زنگ میزنن به خواهره که یه کاری بکن و شیده هم به جون هم اونا و هم خواهره و بعضا شوهر خواهره و ایضا من افتاده!!!!



خلاصه شروع کردم تو نت به سرچ سایت های همسر یابی! خوب مثل روز برام روشن بود که ۹۹٪ از این سایت ها پوج و تو خالی هستند...

خلاصه اینقدر گشتم و تحقیق کردم و از منابع مختلف پرسیدم که رسیدم به یه سایت دقیق،رسمی و معتبر!

تو چه کنم و چه نکنم بودم که تصمیم گرفتم تو همون سایت یه آی دی برای شیده باز کنم.

البته اسم رو واقعی نزدم،قد رو به اشتباه (چون واقعا فکر نمی کردم اون موقع که این سایت اینقدر دقیق و معتبر باشه) قدر خودم رو زدم.یعنی زدم ۱۷۰ در صورتی که شیده ۱۵۰ و این طوریاست و بعدم از نظرات دیگه،فرم رو خیلی معقول پر کردم! مثلا سطح توقع،چی می خواهید،چی دارید و ...

وزن هم وزن خودم رو زدم...(گفتم که سرسری پر کردم).

خلاصه یه مدت گذشت و من کلا این مساله رو یادم رفت! یعنی خورد به همون جریان خرداد پر حادثه و اسمشو نبر و اینا!! کلا اینقدر روحیه ام کف پام بود که به تنها چیزی که فکر نمی کردم شوهر برا شیده خانم بود!!!!



تا این که یه شب همین طور که داشتم با تلفن حرف میزدم و لپ تاپ هم مطابق معمول تو بغلم بود(مردم خیلی اضطراری دنبال شوهر می گردند،من و لپ تاپم هم چنان تو بغل همیم!!) داشتم ایمیلم رو چک می کردم که دیدم یه ایمیل دارم از «کامران» که خودش رو کشته که چرا جواب نمی دین؟؟من عااااشق شما شدم! خواهش می کنم! بهم این فرصت رو بدید و غیره و ذالک!!!


آقا منو میگی!! اصلا هاج و واج!!

طرف پشت تلفن هی میگه نهال جان خوبی؟؟؟ من میگم:کاری نداری؟ اون میگه: کجا دارم برات تعریف میکنم! من میگم:باشه بعدا تعریف کن! خداحافظ!!!



خلاصه دوزاری ام افتاد و سریع وارد اون سایته که ۱ماه قبل پر کرده بودم شدم و دیدم که اووووووووووووووووووووووووه !! چقدر خواستگار! چقدرر نامه!

همین جوری هاج و واج شروع کردم نامه ها رو خوندن که دیدم نه بابا! همه آدم حسابی! اصلا یه مورد ناجور یا سرکاری توش نبود!

یه کم تو سایته چرخ زدم که دیگه دهنم باز مونده بود...

.

.

.

.

ادامه دارد...


نوشته شده در سه‌شنبه 6 مرداد‌ماه سال 1388ساعت 01:37 ق.ظ توسط نهال نظرات (15)