یاهو-بلاگفا-یاهو-وبلاگ
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://commenting.blogfa.com/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل















خوشبختی

زندگی را با همه ی زیبایی اش در آغوش می کشم...

حقیقتش اینه که اینجا برای من یه خونه ی واقعیه...خونه ای که درش زندگی می کنم و صد البته ارتباط مستقیم داره به زندگی واقعیم... 

 

اگه می بینید اینجا زیاد حرف نمیزنم،برای اینه که در زندگی واقعی ام هم زیاد از خودم حرفی نمی زنم! 

 

دلیلش رو هم قابل توضیح نیست ولی دوستای قدیمی ام اینجا می دونند... 

 

من اینجا زندگی کردم...با شادی دوستام شادی کردم و پا به پاشون غصه خوردم... 

 

هر کی عاشق شد باهاش ذوق کردم و از جدایی ها دلم شکست...  

  

خیلی از مواقع روز با خودم دارم زندگی های اینجا رو مرور می کنم...

 

خاله ی خیلی از بچه هام!! 

 

خیلی موقع ها تلفنم زنگ خورده و از اونور خط با جیغ و ویغ و ذوقمرگی عدد تست بارداری ِ کسی رو شنیدم که از روز اول آشناییشون تا به حال لحظه به لحظه ی زندگیشو باهاش بودم و حالا اولین نفری بودم که جواب تست ش رو میشنیدم و با هول و اصرار و استرس مامانِ تازه،سه سوت حساب می کردم هفته ی چندمه و بهش می گفتم... (سلام نازنین)

 

گاهی که میرم وبلاگ همون بچه ها رو فالو می کنم و شیرین کاری ها و زبون بازی هاشون رو می خونم واقعا از شدت احساسات به هق هق میفتم! 

 

من همچین آدمی ام! 

 

علیرغم ارتباطاتم در دنیای واقعی،کیفیت ِ رابطه هام رو اونجا در یه حد خیلی رسمی سال هاست که نگه داشتم... 

 

ولی اینجا عریان و بی پرده از خودم و همه ی زندگی ام نوشتم.حرف زدم...غر زدم...گریه کردم... 

از تجربه هام گفتم...خوشی ها ناخوشی ها... 

 

 

هیچی دیگه... 

 

خواستم بگم اگه صبرم گاهی لیبریز میشه و بی طاقت میشم و یهو مثل پست قبل میام اینجا خودافشایی(!!) می کنم،ببخشید دیگه... 

 

خیلی ساله که دیگه اینجا از مشکلاتم نمی نویسم... 

 

هزار و یک دلیل هم براش دارم.... 

 

از این به بعد اینجا فقط از کلیات زندگی ام می نویسم و گاهی افکارم رو یادداشت می کنم. 

 

ممنون به خاطر همه ی حس هایی خوبی که با بودنتون به من میدید... 

 

می خوام از ته دل باور کنید که از بودنتون واقعا خوشحالم. 

 

 

 

 

 

 

پ.ن: من یک بار دیگه هم اینجا گفتم:  دوستان عزیزی که از یاران قدیمی هستند و متقابلا یکدیگر رو می شناسیم،ممکنه آدرس ایمیل یا وبلاگتون رو برام بگذارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 

دلیل خاص دارد... 

 

 

 

 

پ.ن۲: چرا نه امشب می تونم ایمیل بفرستم و نه می تونم کامنت های قبلی رو منتشر کنم و پاسخ بدم؟؟

نوشته شده در دوشنبه 21 آذر‌ماه سال 1390ساعت 03:26 ق.ظ توسط نهال نظرات (5)