یاهو-بلاگفا-یاهو-وبلاگ
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://commenting.blogfa.com/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
X
تبلیغات
نماشا
رایتل















خوشبختی

زندگی را با همه ی زیبایی اش در آغوش می کشم...

برادره رفته یه کارخونه ی معروف برای کارآموزی دوران دانشگاه...

بعد بهش می گم خب چه خبرا؟؟

میگه هیچی یه میز بهم دادن،تلفن ثابت و داخلی،اصن یه وضعی...


میگم خب؟؟ چکار می کنی اونجا دقیقا؟؟

میگه خب صبح که راننده میاد دنبالم در خونه...

میگم خب؟؟

میگه هیچی! می رسیم کارخونه ...حرف میزنیم سلام علیک می کنیم با این مهندس ها...از اینور از اونور،فیس بوک،توییتر،بالاترین... تا ۹ صبح!


۹ دور هم صبحونه می خوریم مفصل ...


بعد روزنامه های روز میرسه...


روزنامه می خونیم تا ۱...


خب؟؟؟؟؟


صبر می کنیم از ۱۲ تا ۱ که کارگرها ناهارشون رو بخورند بعد ما میریم ناهار...

بعد ناهارش هم ناهاره ها!! اطلاع داری که برای جلوگیری از سر و صدا کردن کارگرها ناهار مفصل میدند...


خب؟؟؟؟؟؟؟


هیچی بر میگردیم تو اتاق هامون ...بعد یه کم حرف میزنیم...چای می خوریم با قندی شیرینی ای چیزی...بعد روزنامه هامون رو دست به دست می کنیم بقیه ی روزنامه ها رو هم می خونیم تا ۳...


۳ هم سرویس دم در ِ سوار میشیم میارند دم خونه پیاده می کنند...


هیچی دیگه! بعدش هم از خستگی کله پا میشم تا عصر که پاشم برم باشگاه و بیرون با دوستام...


میگم این کتاب« چشمهایش » رو  اگه متنش سنگین نیست برام بذار فردا ببرم بخونم یه دو صفحه روزنامه ها که هر روز مثل همه...



-:بهت فشار میاد برادر من! آدم یهو که از روزنامه نمیپره به بزرگ علوی!! پله پله نردبون ترقی رو در این مملکت باید طی کرد! اینقدر به خودت استرس وارد نکن برات خوب نیست!!






امروز امتحان هام تمام میشه....




نوشته شده در دوشنبه 20 تیر‌ماه سال 1390ساعت 04:48 ق.ظ توسط نهال نظرات (4)