یاهو-بلاگفا-یاهو-وبلاگ
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://commenting.blogfa.com/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
X
تبلیغات
نماشا
رایتل















خوشبختی

زندگی را با همه ی زیبایی اش در آغوش می کشم...

ساعت ۴ و نیم صبحه و من در حالی که تمام بدنم رو یه حشره  ای که نمی دونم چیه ولی قهوه ای رنگه و نوزادشم عین مورچه است،گزیده،نشستم دارم به زمین و زمان حرفای خوب میزنم!!


تمام بدنم بخصوص رون هام و دستام و گردنم و ...شده عین ماهیتابه ی تفلون ِته گرفته ی این تازه عروسا از بس جای نیش ها بزرگ و متورمه و می خاره!!


برادره هم در مقیاس کوچیکتر به همین درد مبتلا شده و الان کل هیکلش رو پهن کرده وسط هال و اونجا خوابیده!!



همسایه ی طبقه ی اول اومده پاسیویی رو که پنجره ی اتاق من و برادره تو اون باز میشه،لب تا لب گل گذاشته و احتمالا این کوفت ها از اونجا میاد... یعنی دلم می خواد برم بزنم تو سرش الان!!

 بگم نگا ! من ِ بیچاره از صبح سرکار-دانشگاه-همراه مریض در بیمارستان-در حال انجام وظیفه به عنوان فرزند ارشد خانواده در قالب خرید ملزومات و ...غیره بودم! بعد مگه اینجا هلنده خب که از توو دل و جیگرتون هم گل هوا کردین؟؟ خب میبردین داخل خونه همه رو!!! یه سم می پاشیدین لااقل...


هر چی هم که هست اتاق من و برادره نقش زایشگاه رو داشته و اینا فرت و فرت اینجا زاد و ولد کردن...


تمام رختخواب ها و تشک ها و ملحفه ها رو از صبح آفتاب دادیم و گوشه به گوشه ی تخت ها رو هم جارو کشیدیم...


عروسک و تمام چیزایی که احتمال داشت مورد حملات ترو  ریستی  واقع شده باشند از اتاق خارج کردیم و گذاشتیم زیر آفتاب...




الانم از زور ِ استیصال نشستم دارم جای پشه ها رو (تو بگو تمام بدن) کمپرس یخ میکنم! یه ضد حساسیت هم خوردم!

فردا هم یه دنیاااااا کار دارم!


کسی می دونه روش ریشه کردنش چیه؟؟



ای خدا !!! میشه بسهههه؟؟










***

دختر دوستم امروز میگه: خاله جونم! میشه لطفا شما هم با یه شاهزاده(!) ازدباج کنید بعد من لباس عروسه گشنگ(قشنگ) بپوشم ساق روشتون (!) بشم؟؟


حالا خلاصه شاهزاده ای ، دوکی،کُنتی،پرنسی چیزی سراغ داریدبرا دل این بچه(!) یه خبری بدین...




نوشته شده در سه‌شنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1390ساعت 04:53 ق.ظ توسط نهال نظرات (7)