یاهو-بلاگفا-یاهو-وبلاگ
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://commenting.blogfa.com/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
X
تبلیغات
رایتل















خوشبختی

زندگی را با همه ی زیبایی اش در آغوش می کشم...

دارم نرم نرمک چای+نبات می خورم و وبلاگ می خونم و فیس بوک و بالاترین و خودنویس و رادیو ف ر د ا... 

 

از تو اتاق برادرم هم صدای کنسرت امسال دبی ِ ابی میاد( از تو سایت رادیو ف ر د ا می تونید دانلود کنید). 

 

امشب با برادرم تا دیر وقت بیدار بودیم و شیراز ِ شب زده رو که واقعا فرقی با روز نداشت دور می زدیم.. 

 

فکر کنم که ساعت ۱ بود که کنار ارگ کریمخان زند داشتیم فالوده ی شیرازی می خوردیم با آبلیموی فراووون! (جاتون خالی!) 

  

شیراز تا چند سال پیش این طوری نبود...خیلی زود شب ها سوت و کور می شد و همه می خزیدن تو خونه هاشون و بساط مهمون و مهمون بازی و اینا به راه بود... یا اینکه جمعه ها رغبت نمی کردی تا سوپری سر کوچه تون بری یه ماست بخری بس که سوت و کور بود...چون همه معمولا بیرون شهر و تو باغ های شخصی برنامه داشتند... 

ما خودمون اون موقع ها می گفتیم جمعه ها انگار روی شیراز گَرد ِ مُرده پاشیدند!!

 

اما الان خیلی راحت ساعت یازده و نیم شب،می تونی تازه بری مثلا خیابون عفیف آباد و خرید کنی و مراکز خرید رو بالا پایین کنی...  

یا مثل امشب ِ ما ساعت دوازده و نیم تازه بری رستوران و شام بخوری... 

 

یه مستند بی بی ۳۰ داره با اجرای صادق سبا(از عمد غلط نوشتم فرزندم!!)،که همین امشب-دو شنبه- بازهم پخش شد و صد در صد در سایتش هم هست و می تونید دانلود کنید... 

 

اونجا میگه که شیراز،شهر ِ شب ِ و تازه از دَم غروب زندگی جریان پیدا می کنه... 

و همین طور میگه که شیرازی ها چقدر طبع آروم و ملایمی دارند و خوش و خرم و راحت هستند و زندگی رو راحت میگیرند... 

 

واقعا همینه...من خودم هیچوقت تا به این حد به این مساله اعتقاد نداشتم... 

تا اینکه با یه عزیزی از یه شهر دیگه،به طور پیوسته و به مدت زیادی همنشین و همراه و هم صحبت شدم... 

 

و تازه اون موقع بود که متوجه این مساله شدم...که این طبع و خلق و خویی که ما داریم و فکر می کنیم همه همین طوری اند و طبیعیه،در بعضی جاها کاملا متفاوته... 

 

شیرازی ها(موکدا منظورم شیرازی های اصیل هست و نه شهرستانی های مقیم شیراز*)  معمولا انسان های آروم،باگذشت،مهربان،فهمیده و صلح طلبی هستند... 

 

طبع لطیف( و معمولا شاعری) دارند و از هر گونه دعوا و جنگ و جدل و تنش فراری اند. 

 

خیلی زیاد غریب نوازند و بسیار راحت از خودشون به خاطر دیگری می گذرند...  

  

 

 

  

 

 

 

*در مورد شهرستانی های مقیم شیراز اصلا قصدم توهین نیست و این خودش یه بحث جدا داره که یه پست دیگه می طلبه.  

 

 

 **** 

 

هشت فروردین ۱۳۸۲، من رسما وبلاگ نویسی رو شروع کردم و وارد دنیای مجازی ِ ایرانی که اون موقع خیلی هم خلوت بود شدم. بابت این موضوع خوشحالم و افتخار می کنم که بهترین دوست هام رو می از همین طریق پیدا کردم. 

 

 

به شدت خواب زده و خواب آلودم(۵:۴۵ صبحه الان)....پس پاسخ به کامنت های پست قبل و توضیح در مورد چله نشینی باشه برای صبح. چقدر خوب که همگی با هم تصمیم گرفتیم به زندگیمون نظم بدیم و رویاهامون رو محقق کنیم... 

فضای سینرژی  قدرت شگرفی داره... 

 

  

 

 

 

*** 

 

برای این شماره : 

 

 

میگمش راسِش بُوگو دوسَم می داری؟ میگه وُی نه !   

میگمش اگر باخوام پا پیش می ذاری؟ میگه وُی نه!  

 میگمش قول و قرار به کَس نداری؟ میگه وُی نه!  

 میگمش نَه پَس بیام به خواسِگاری؟ میگه وُی هاااا.............. 

 

 

  

 

شیراز در شب : 

 

 

 

 

 

 

شاد باشید...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه 9 فروردین‌ماه سال 1390ساعت 05:32 ق.ظ توسط نهال نظرات (10)