یاهو-بلاگفا-یاهو-وبلاگ
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://commenting.blogfa.com/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
X
تبلیغات
نماشا
رایتل















خوشبختی

زندگی را با همه ی زیبایی اش در آغوش می کشم...

امروز برای دومین بار تو عمرم یکی رو تو خیابون زدم !! :)) 

 

البته نه زدن نه به اون معنا !! :)) 

 

با کیسه ای که تو دستم بود محکم ۳ بار کوبیدم پس گردنش که رو موتور نشسته بود!!!!!! 

 

توی خیابان شهرداری شیراز (برای غیر شیرازی ها: حوالی بازار وکیل و ارگ کریمخانی و اون طرف ها) بدون ماشین دنبال یه سری کتاب کمیاب می گشتم و کلا سرم به کار خودم بود و اتفاقا چون پیاده هم راه افتاده بودم و بهار رو از لابه لای انبوهی از دود و آلودگی جستجو می کردم،متلک هم زیاد شنیده بودم اما برام مهم نبود!! 

 

مثل اکثر هم نوعانم از مارک خصوصی ترین لباس هام شنیدم تا اندازه و سایز برجستگی های بدنم ! تا رنگ پوست و چشمام! 

 

به خصوص اون نواحی که محل و مکان خلافه ... (نواحی بدن نه!! منظورم اون منطقه از شَهره!!) 

 

اما این بار شدیدا حواسم به کارم بود که از کنارم با موتور رد شد و زشت ترین اصطلاح جن۳۰ رو گفت که من کاملا بدون فکر و تصمیم و اراده کیسه ی خریدی رو که توش: 

 

چشم هایش= بزرگ علوی 

ناطور دشت و ۳ تا از کتاب های= سیلینجر 

پکیج ۱۰ دی وی دی راز۲ 

آداب بی قراری = یعقوب یادعلی 

حکایت عشقی بی قاف و شین=مصطفی مستور 

درآمدی به جامعه شناسی= بروس کوئن  

پیرمرد و دریا =ارنست همینگوی  

دو جلد نفیس حافظ بزرگ برای هدیه 

یک جلد شاهنامه ی بزرگ برای هدیه 

و یه کم خرت و پرت دیگه که تو کیسه بود مثل دو عدد ساعت و عطر و لاک و عروسک!

 

 

۳ بار بااینا کوبیدم پس کله اش! بدون این که فکر کنم دارم چکار می کنم!! بعدش هم به راهم ادامه دادم!! 

۱دقیقه بعدش تلفنم زنگ خورد! یکی از پزشکان آشنا بود:  

 

بنازم! آفرین! کیف کردم!! تا اومدم از اون دست خیابون خودم رو برسونم طرف رو ضربه فنی اش کردی!! فقط بالا غیرتا از دفعه ی بعد به یه جای دیگه حمله کن!! گردن مکافات داره! طرف مشکل (نمیدونم چی چی)پیدا می کنه کار دستمون میدی!! 

 

با تشکر از مرحومان حافظ و فردوسی و سلینجر و همینگوی و بزرگ ِ علوی بابت تالیفات ارزشمند و کاربردی و علمی- عملی شان!!

  :)) 

 

 بقیه کتاب هاشون وزن نداشتند که!! روی هم بذاری نصف مثلا کتاب بزرگ علوی نمیشند!! دی: 

 

 

 


 

غزل هم خوبه...دورادور ازش خبر دارم...اما با خودش صحبت نکردم! نتونستم! نخواستم! 

 


 

 

از دفتر خاطرات ماریا-کتاب ۱۱ دقیقه ی پائولو کوئیلو:

 

من دو زن هستم: 

 

یکی که میل دارد همه ی شادی ها،همه ی عشق ها،و همه ی ماجراهای موجود در زندگی را داشته باشد و یکی که می خواهد برده ی روزانه ،برده ی زندگی خانوادگی باشد.... 

هر دو در یک جسم زندگی می کنیم.. 

برخورد یک زن با خودش،نوعی بازی با خطرات جدی به حساب می آید.نوعی رقصیدن است...اگر احترام هم را نداشته باشیم یکی از این دو دنیا،دیگری را ویران میسازد... 

این روزها این متن تو سرم می چرخه...کاملا حسش می کنم...من دو زن وجودم رو دارم میبینم...یک نهال اجتماعی و مستقل و فعال و جستجو گر و پیشرونده و موفق در حیطه ی اجتماع و روابط و غیره، و دیگری نهالی که میل به زن ِ خانه بودن داره!! میل به همسر شدن! مادر شدن!یعنی دو شخصیت کاملا متمایز که در یک جسم هستند! هیچکدومشون رو نمیشه کشت! باید با هر دو کنار اومد! و هر دو رو کمی راضی کرد!  

 

 

 


 

لپ تاپم مدت هاست خرابه...شاید ۶ماه ! به زور و مکافات آپ می کنم و وبگردی...حتی نمی تونم باهاش فیلم ببینم! تا این حد یعنی! صدام هم در نیومده! تا ۱ هفته یا ۱۰ روز دیگه لپ تاپ جدید می خرم...حضورم پررنگ تر میشه...


 

در ارتباط با اون ۵ نفر.. 

.سکوت می کنم! به راستی به کدامین گناه؟؟  

 

 

آزادی به از بند...چه با لبخند،چه بی لبخند...  

 

آزادی تان از بند این دنیا مبارک ...

  

 

نوشته شده در پنج‌شنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1389ساعت 03:57 ق.ظ توسط نهال نظرات (10)