یاهو-بلاگفا-یاهو-وبلاگ
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://commenting.blogfa.com/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
X
تبلیغات
نماشا
رایتل















خوشبختی

زندگی را با همه ی زیبایی اش در آغوش می کشم...

29 مین روز اسفند یکم برای من دل گیر بود...یکمی ها فقط! درست مثل یه آدمی که تو یه فعالیت و بدو بدوی خیلی شدید خورده زمین و پاش آسیب دیده،اما محل نگذاشته بهش و به کارهاش ادامه داده و حالا که وقت کرده یه ککم بشینه،تازه درد سراغش اومده و فهمیده که پاش شکسته و اون موقع گرم بوده نمی فهمیده!!! 

 

 یه همچین حالتی کلا !!

 

 

خلاصه بعد  از این که داوطلبانه بیشتر روز رو خواب بودم برای سال تحویل بیدار شدم و به خاطر این که فیش ماه واره قطع شده بود، در نهایت شرمساری تلویزیون ضرغامی رو روشن کردم!! 

 

بله رفقا! من اعترافففففففف(!) می کنم که سر سال تحویل تلویزیون ضرغامی رو نگاه کردم اونم بعد از مدت ها تحریم! 

 

 

خلاصه همین طوری اشک بود که سر می خورد رو گونه هام  و آرزوهایی که تند و تند و نصفه نیمه و بریده بریده گفته میشدند و بعدم آرزوی شادی روح همه ی اون عزیزان بی گناهی که امسال پر پر شدند و آرزوی صبر برای بازماندگانشون....  

 

آره دیگه! تا آرزوهای سر سال تحویلمون هم 30یا30 شده امسال بیشترش! تو فکر کن مثلا تا سال قبل چند درصد از مردم سر سال تحویل و دعا و آرزو و نیایش مثلا یادشون به بند 209 اوین بود یا کهریزک یا دادگاه های انقلاب؟! 

 

دیگه ته ته آرزوها سلامتی بود و خوشبختی و موفقیت و ثروت و رسیدن! اما حالا چی!! من با هرکی صحبت کردم یا این جا هر وبلاگ درست و حسابی رو که خوندم این مساله در صدر حرف ها و نیایش ها بود...یعنی با همین رویه جلو بریم سال دیگه 30یاست خودش یکی از سین های هفت سین میشه و همه در سطح ملی آرزو  و دعا و نیایش می کنند!

 

یعنی می خوام بگم کلا ما بسیار سپاسگزاریم که با یه شیطنت کوچولوی 20-30 میلیونی ، شعور سیاسی و ملی آحاد ملت(!) رو این جوری یکدست بالا بردید!!!  

 

 

می گفتم.... 

 

تلویزیون ایران رو روشن کردم و سال نو با  شنیدن تکرار 1000باره ی واژه ی دشمن-دشمن-دشمن-دشمن-دشمن-دشمن-دشمن  و تاکید 2000باره که بله انتخابات دیگه تموم شده و اینا از اونور هم باز شنیدن این که یه آقا کوچولویی می خواد در مدیریت جهانی(!!) با برنامه های مدون و عالی(!!) به طور جدی(!!)شرکت کنه و اینا،شروع شد... ههه...  

 

و این جوریه که فقط میشه پناه برد به حافظ و دل سپرد به کلامش و بشارت هایی که دلت رو اونقدر گرم می کنه که بتونی چشمات رو ببندی و فارغ از این همه جو سنگین و مسموم،رویا ببافی و آرزو کنی اونقدر که شیرینی اش همه ی وجودت رو پر کنه و کمی از دنیای واقعی فاصله بگیری...

 

 

خلاصه که مابقی شب هم تا سپیده به گفتمان های مجازی و واقعی و اس ام اس و امثالهم گاهی نم اشکی... 

 

 

می دونی... 

 

شب،وقت رها کردن و رها شدنه...رها کردن واژه ها و احساس هایی که گاهی خود  شب رو به آتش می کشند...و بعد رقص نور و عشق و زیبایی و عصیان و عریانی و برهنگی و جسارت و بی پروایی...لمس تک تک سلول های تن داغ و ملتهب دیگری،حتی با فرسنگ ها فاصله....گر گرفتن و سوختن...سوختن و سوختن و سوختن...عاشقانه،بی بهانه،تا همیشه جاودانه...

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1 فروردین‌ماه سال 1389ساعت 03:35 ب.ظ توسط نهال نظرات (2)