یاهو-بلاگفا-یاهو-وبلاگ
if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://commenting.blogfa.com/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل















خوشبختی

زندگی را با همه ی زیبایی اش در آغوش می کشم...

روز پنج شنبه همین طوری یه دفعه به پدرم گفتم که من اصلا خوشم نمیاد که اون جریان آدم ربایی رو پیگیری کنم ولی عقیده دارم هرچیزی رو که به من مربوط میشه روش نظارت داشته باشم تا از کنترلم خارج نشه...بنابراین برام خیلی عجیبه که چی شد و بالاخره کلا چند سال برای پسره بریدند و اینا ...که پدرم گفت من نمی خواستم بهت بگم ولی ۱ ماه پیش یکی از فامیل هاش شماره ی موبایل من رو پیدا کرده بود و بهم زنگ زد برای رضایت که گفتم محاله و ...و اونم گفت ظاهرا وکلاش به استناد به این که بیماری روانی داره تونستند قاضی رو مجاب کنند که ۳ ماه بهش مرخصی بده برای درمان و الان بیرونه! فکر کن! قاضی احمق! بازپرس اینو به اتهام آدم ربایی ممنوع الوثیقه و ملاقات کرده و این دیوانه بدون این که از لحاظ امنیتی به من اطلاع بدند فرستادتش مرخصی !!!! 

با یه وکیل صحبت کردم که گفت خیلی خیلی راحت می تونی از قاضی شکایت کنی!  

ولی من کلا یاد این قضیه هم که می افتم رعشه میگیرم چه رسد به ادامه!! 

 

و بعد جمعه هم این اتفاق افتاد! و این شد که من اونجوری ترسیدم و به این جا پناه آوردم... 

 

یکی از حدس هام این بود که کار خانواده ی اون پسره است و این جوری می خواهند منو وارد یه سری قضایا کنند... 

 

به آقای رییس سابق که جریان رو گفتم ، گفت مشکلی که نداره،می گم اداره ی اط ل ا ع ا ت برات ته و توشو در بیاره که من بازم پس کشیدم...اصلا اعصاب این موارد رو ندارم... 

بنابراین تا حالا فقط سیم کارت رو انداختم یه گوشه! همین! 

 

یه سیم کارت ایرانسل دیگه داشتم که جایزه ی اون قبلیه بود و همون موقع گذاشتمش رو یه گوشی دیگه...تا گوشیه شارژ شد و سیم کارته رو روشن کردم سریع ۲ تا پیغام اومد که نوشته بود: 

 

سلام من حاجی نادر استم!!!!!! 

نخند!! 

من یه مطلب خیلی کامل در مورد کاهش وزن که حاصل تحقیق و تفحص! های فراوان و مشورت های بی پایان (یعنی مخشون رو خوردم باور کنید!!)با ۲ متخصص پزشکی-ورزشی و یک فوق تخصص قلب و عروق و یک متخصص تغذیه هست براتون  نوشتم که سیوش کردم توی ورد و روی دسک تاپ هستش. حالا که اومدم بازش کنم که چند خطی اضافه کنم و پابلیشش کنم،نه تنها بازش نکرد بلکه ارور نات اویلبل داد!! چکار کنم؟؟ من وقت دوباره نوشتن ندارم....  

.  

دلم یه بغل ِ پر از آرامش و دوست داشتن،که مال ِ خود خودم باشه می خواد..... 

فک کن...عصر همین طوری سر ماشین رو کج کردیم به طرف جاده ی نور آباد ِ ممسنی!!بعد بین راه یه جایی هست که بهش میگن جاده ی دشت ارژن! که ما قصدمون این بود که همین طوری تا اونجا بریم و برگردیم...بعد اونجا از اون محل های اطراق بین راهیه که پر از قهوه خونه و آب جوش فروشی و نوار فروشی و البته نبات!! فروشی برای رانندگان محترم هست! بعد تصور کن که خیلی خیلی تیتیش مامانی از ماشین پیاده شده،اونجا یه چایی خورده،بعد رفته به پسره سی دی فروشه که علاوه بر پوستر حمیرا و داریوش و اینا یه لیست گذاشته جلوش که متشکله از آقایان(!): ساسی مانکن و اشکین و اینا...هست،میگه: ببخشید ! شما فیلم ریدر رو دارید؟؟؟ 

بعد پسره زل زده تو چشاش و خیلی عصبانی میگه: چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(چی نه ها! چه!) بعد باز میگه: ریدر !! پسره هم که کم مونده چوب برداره بزندش ،زیر لبی میگه: نِه!!!! 

 

خوب من حق ندارم پهن شم رو زمین از خنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

رفته تو جاده ی نورآباد ممسنی دنبال فیلم ریدر میگرده!!!!!! 

 

درست مثل این که بری تو وجود  ا.ن دنبال یه ذره شعور بگردی مثلا! دریغ از یه سر سوزن....پیدا نمیشه خوب...کلا تعریف نشده اصلا...  

 

حالا اگه مثلا گفته بود آلبوم حمیرا رو می خوام یه چیزی! 

این درست مثل این بود که دوباره بری تو وجود ا.ن  دنبال اعتماد به نفس بگردی! اصلا همین طوری کیلو کیلو ریخته که می تونی برداری ببری... 

 . 

یه چی خیلی تو دلمه می خوام بگم... 

 

 

خرداد ماه بود و اوج اون جریانات و مردم خارج از کشور هم داشتند از اونور فعالیت می کردند...بعد یه روز که به همین خاطر داشتم به شدت گریه می کردم،یه لحظه به شدیدا بریدم و کانال رو از وی او ای تغییر دادم که یه ذره شاید از اون فشار روانی ام کم تر شه...  

 

بعد تپش رو گرفتم و دیدم که داره تظاهرات لس آنجلس رو نشون میده و با خواننده ها یا به قول خودشون هنرمندان هم که اون جا بودند مصاحبه می کنه...یادمه که مثلا با ابی حرف زد که انصافا خوب گفت و بعد هم سیاوش قمیشی که اونم خوب صحبت کرد... 

 

بعد رفت سمت شهرام شب پره!! بعد پسره با شور و شوق و آب و تاپ داشت میگفت:بله بینندگان عزیز! این جا هم هنرمند عزیز و محبوب،آقای شهرام شب پره رو در کنار خودمون داریم که صمیمانه برای ابراز همبستگی با شما هموطنان عزیز داخل کشور این جا اومدند... 

 

بعد بهش گفت: شهرام عزیز! میشه خودتون به ما و بینندگان بگید که چرا این جا اومدید؟؟ 

اونم بعد از سلام و اینا،سرشو مثل همیشه یه تکونی داد و گفت: 

 

والا من درست نمی دونم چی به چیه ،سیاست هم بلد نیستم و هیچی نمی فهمم...دیدم همه این جا اومدند،منم گفتم بیام با مردم!!!!!! 

 

فک کن...  

 

یه چیز دیگه هم که باز خیلیییی تو ذهنم بولد شده،توی اون ایام،حالا باز امیر قاسمی واقعا برنامه هاش رو اختصاص داده بود به این جریان! ولی شب خیز،یه پیرهن سیاه پوشیده بود،لباشو هم آیزون کرده بود،با ناراحتی(!!) داشت قابلمه تبلیغ میکرد!!!! 

به خدا خودم دیدم!! 

 

 

 

 

........الان که اینا رو گفتم کاملا حس اون خانم هایی رو دارم که عصر تا عصر با چایی و تخمه و کاهو سکنجبین ،میان دم در و همین طور که با لب و دندونشون با پشتکار فراوان چیلیک چیلیک تخمه میشکونند هی میگن: 

دیدی شمسی خانمو؟؟ ور پریده! شب قتلی چه جوراب نازکی پوشیده بود! خدا شاهده خودم دیدم!! زن گنده ! خجالتم نمیکشه! حلال حرومی سرش نمیشه! اون از چادر سرکردنش که نپوشه سنگین تره،اونم از جلسه ی قران اومدنش....ایشششششششششش 

 

چیلیک چیلیک چیلیک.... 

رفتم یه دوری تو نت زدم و برگشتم و الان دلم می خواد داد بزنم بابا تو رو به هر کسی اعتقاد دارید قسم که اگه اضافه وزن دارید اونم بیشتر از ۲۰ کیلو،دور رژیم چرب و چیلی اتکینز رو ،به اون روش متداول خط بکشیددددددددددددددددددددددددددددد!!!  

 

این رژیم برای افراد اور ویت و چاق کشنده است!! مستقیم فرد رو می بره به سمت آتروژن و آترواسکلروزیس و تنگی عروق کرونر!!! 

 

آخه بابا ! این یه حساب ۲ *۲ تا ۴ تاست!! کسی که چاقی شدید داره و همین طوری خودش در معرض خطر بیماری های قلبی و غیره است،میاد یه عالم کره می خوره در روز؟؟؟ یا خامه؟؟ یا روغن؟؟   

لطفا نیاید بگید آره فلانی با ۱۰۰ کیلو اضافه وزن این رژیم رو گرفته الان شده ۲۰ کیلو!! آره درسته! ولی پدیده ی آترواسکلروز یه عارضه ی تدریجیه! پس الانش رو نبینید! ۵۰ سالگی اش رو هم در نظر بگیرید! 

 

کسی که چاقه و می خواد لاغر بشه،باید فرهنگ این رو پیدا کنه که تا ابد باید کره،خامه ،پنیر و ماست پرچربی،روغن زیادو امثالهم از زندگیش حذف بشه!   

 

باید یاد بگیره سالم خوری کنه!

می خواهید پروتئین خواری کنید؟ هیچ اشکالی نداره! مرغ آب پز بخورید! ماهی کبابی بخورید! گوشت قرمز بدون چربی رو کباب کنید! تخم مرغ رو آب پز کنید! 

 

ولی نه این که به عنوان رژیم برید سراغ خامه و پنیر پرچرب و روغن و کره!  

 

بازهم می گم! کسایی که بی ام آی بالایی دارند و چاق مفرط هستند،لطفا لطفا لطفا دور این سیستم غذایی رو خط بکشند! چون همین طوری های ریسک هستند...چه  رسد به این که...  

.تحت هر شرایطی حتی شده از کافی نت دوباره اون پست رو می نویسم...

 

نوشته شده در دوشنبه 21 دی‌ماه سال 1388ساعت 02:30 ق.ظ توسط نهال نظرات (8)